خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





پدر

    قلمم راست بایست!واژه ها
    گوش به فرمان قلم!
    همگی نظم بگیرید مودب باشید!
    صاحب شعر عزیزی است به نام «پدر»
    امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟!
    آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو
    تک و تنها و غریبم!تو کجایی پدر..؟
    آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو
    بس که دلتنگ تو ام از سر شب تا حالا
    آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو
    جانِ من حرف بزن! امر بفرما پدر
    آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو
    کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
    آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو
    پدر ای یاد تو آرامش من!
    امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!
    جانِ من زود بیا بغلم کن پدر...!
    آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو
    گفته بودی:پسرم!عاشق اشعار تو ام
    ای به قربان تو فرزند بیا دلتنگم
    آنقَدَر شعر برای تو بخوانم که نگو
    پدرم...پدر خوبم........به خدا دلتنگم!
    رو به رویم بِنِشینی کافیست
    همه دنیا به کنارتو که باشی پدر!
    دست و دلباز ترین شاعر این منطقه ام
    آنقَدَر واژه به پای تو بریزم که نگو
    گرچه از دور ولی،دست تو را میبوسم
    نه شعار است ،نه حرف!
    آنقَدَر خاک کف توهستم كه نگو


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : آنقَدَر ,
    پدر

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده